نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی

از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی

چندانکه رفتم از پی گرد سمند او

روزی نشد که پر شود این دیده ی تهی

هر دم هزار قافله ی جان ببوی او

آیند و بگذرند چو باد سحر گهی

شرح درازی شب هجران نگویمت

روز وصال اگر ننهند رو بکوتهی

گاهی بعشق، ناصح عشاق می شدم

دریافتم که بی خبری بود و ابلهی

آسوده یی که مانع دل می شود بعشق

از دل خبر ندارد و از عشق آگهی

بر خاک می نهم چو فغانی رخ نیاز

هر جا که بر زمین قدم ناز می نهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک یک عاشق در دوران هجران است. شاعر در شب، با یاد معشوقش اشک می‌ریزد و نمی‌تواند به او برسد. او هر روز با دردی فزاینده به یاد معشوق زندگی می‌کند و یادآوری می‌کند که عشق واقعی را باید درک کرد، نه تنها از روی سطحی‌نگری و بی‌خبری. شاعر در نهایت، در عشق خود نیاز به تواضع و سرسپردگی دارد و با نگرانی از جدایی، در کنار خاک به راز و نیاز می‌پردازد.