نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی

تا بوی گل ز گلشن مقصود بشنوی

آیینه ی جمال تو در چشم اهل دید

دارد هزار جلوه ی صوری و معنوی

ما را چو در سخن لب لعل تو جان دهد

دیگر چه احتیاج بانفاس عیسوی

زاهد چو قرب کعبه ی وصل تو در نیافت

بیچاره شد بزاویه ی هجر منزوی

پرتو کدام و نور کدام ای خداشناس

تا کی دو دل ز تفرقه ی نور و پرتوی

ای دل گدایی در میخانه کار تست

ما را چه کار با طرب و عیش خسروی

هر جا که هست دیده ز روی تو روشنست

ای روشنی دیده چرا دور می روی

تخم امل بباغ جهان کشته یی ولی

جز بار دل فغانی از این کشته ندروی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌ها و معانی عمیق عشق و longing اشاره دارد. شاعر به نسیم خوشبوی انسانی (شاید اشاره به عیسی مسیح) اشاره می‌کند که بویی از گلشن مقصود می‌آورد و زیبایی و جلوه‌های مختلف الهی را در آینه‌ی چشم انسان‌ها می‌بیند. او معنای زندگی و روح را در سخن معشوقش می‌داند و بر این باور است که نیازی به کمک‌های دینی ندارد. زاهدی که نتوانسته به وصال معشوق برسد، در تنهایی و هجر گرفتار آمده است. شاعر در نهایت از درک نور و حقیقت الهی می‌گوید و به این موضوع می‌پردازد که عشق و جستجوی حقیقت در میخانه و مکان‌های عادی نیز می‌تواند به خدا نزدیک‌تر کند. او از دوری محبوبش ابراز ناخوشنودی می‌کند و می‌گوید که تنها بار دلش را از زندگی در این جهان می‌کشد.