نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان شد گریهٔ من در فراق لاله‌رخساری

که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری

مرا بس گرم می پرسی که چونی از تماشایم

تو حال دیگران را پرس من در آتشم باری

به قند و گل نوازی دیگران را چون دهی ساغر

چه شد هم می‌توان کند از دل آزرده‌ای خاری

بذوق انگبین تن در ملامت داده ام ورنه

زهر خار گلستانت چرا می دیدم آزاری

هزاران شمع روشن می توان در یکنفس کشتن

چراغ مرده یی را زنده کن گر می کنی کاری

ملولم زین گدایی شوخ من تلخی بگو باری

گرم چیزی نمی بخشی خموشم کن بگفتاری

نیی بلبل فغانی سر بتاب از پای سرو و گل

بیا گر همتی داری، قدم نه بر سر داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه شدید خود در فراق محبوب سخن می‌گوید. او با ناراحتی و گریه‌هایی پر از خون به تصویر می‌کشد که عشقش چقدر عمیق و دردناک است. او از معشوق می‌پرسد که چطور حال دیگران را جویا می‌شود در حالی که خود او در آتش عشق می‌سوزد. همچنین، او به تلخی‌هایی که در روابط عاشقانه وجود دارد اشاره می‌کند و از دیگران می‌خواهد به جای بی‌توجهی و ناامیدی، به روح او و دردش توجه کنند. شاعر در نهایت از محبوبش می‌خواهد که در صورت داشتن اراده، مسیری برای بهبود حال او انتخاب کند.