شمارهٔ ۵۵۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
غم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی
چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابت
چو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی
برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانی
بسرم رسیده ناگاه و عنان کشیده باشی
چه فراغ بیند آندل که تو جلوه گاه سازی
چه حجاب ماند آن را که تو نور دیده باشی
غم ناامیدی من مگر آن نفس بدانی
که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی
بخط بنفشه فامش نظر آن زمان کن ایدل
که دعای صبحگاهی برخش دمیده باشی
بوصال سرو قدش نرسی مگر زمانی
که درین چمن فغانی چو الف جریده باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمهای شاعر درباره معشوقش میپردازد. او به نوعی از حالات درونی خود و ناامیدیهایی که در زندگی دارد، اشاره میکند. شاعر در صحبت با معشوق، از تنهایی و غمی که در دل دارد سخن میگوید و به احساساتش نسبت به او اشاره میکند. او به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر زندگی خود نیز اشاره کرده و از حسرت و انتظار برای وصال صحبت میکند. در نهایت، شعر به نوعی امیدواری و اشتیاق برای دیدار و نزدیکی به معشوق ختم میشود.