شمارهٔ ۵۵۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی
ز گلزاری که میرفتی گلی ناچیده میآیی
گلت از غیرت آه کدامین تشنه میجوشد
که در آب و عرق زین گونه تر گردیده میآیی
کسی باید که بیند یک نظر شکل پر آشوبت
چنان شاهانه چون تاج و کمر بخشیده میآیی
نمیگویم که رحمی بر فغان و گریهٔ من کن
تو کز ناز و جفا بر دیگران خندیده میآیی
چه افسونت چنین دیوانهوَش دارد نمیدانم
که هرجا میروی یک دم نیارامیده میآیی
به راهت هر قدم چشم و دلی در خاک و خون مانده
تو بیباکانه دامن از زمین درچیده میآیی
جگر سوزد کجا گفت فغانی بشنوی چون تو
نوای بلبل و آواز نی نشنیده میآیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یار خود میپرسد که چرا از جمع دوستان و گلزارهایی که میگذشته رنجیده و غمگین به نظر میرسد. او به زیبایی و جذابیت یار اشاره میکند و میپرسد چه چیزی باعث شده که او اینگونه بیروح و غمگین باشد. شاعر از کممحلی یار به گریه و دلنالهاش میگوید و میافزاید که یار باید متوجه تأثیرش بر دلهای دیگران باشد. او همچنین احساس نابسامانی و هوس درون یار را نشان میدهد و میگوید که هر جا که میرود، دلها را با خود میبرد و به آتش میکشد. در پایان، شاعر تاکید میکند که حتی صدای دلنواز بلبل و نی هم نمیتواند یال را آرام کند، زیرا همه اینها تحت تأثیر حضور یار قرار دارند.