شمارهٔ ۵۵۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
مست بودی چه بجان من مجنون کردی
بر سرم شب همه شب جنگ رقیبان تو بود
در میان آمدی و عربده افزون کردی
عاشق امروز بخون دل خود دست زند
که هوای می لعل و لب میگون کردی
شد جهان بر سر آن غمزه و غوغاست هنوز
این همه فتنه بیک چشم زدن چون کردی
در زبان داشت فغانی بتو صد گونه سخن
دید آن شکل و زبان بست چه افسون کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنج عاشق است که به خاطر رفتار معشوق خود دچار عذاب شده است. شاعر به یاد میآورد که معشوق با دلش بیرحمی کرده و او را دیوانه کرده است. جنگی شبانه با رقیبان عاشق وجود دارد و معشوق به ناگاه وارد شده و بر آتش شور عاشق افزوده است. عاشق اکنون برای دل خود، خون میریزد و به خاطر زیباییهای معشوق، هنوز دچار فتنه و التهاب است. شاعر میگوید که آن معشوق با چشمانش فتنهای بزرگ به پا کرده و از زیباییاش همه را مسحور کرده است.