شمارهٔ ۵۶۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی
زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست
مشکل بود که گوش بگفتار کس کنی
صیدم کن ای سوار مبادا نیابیم
از من گذشته چونکه نظر باز پس کنی
ای مرغ بوستان چه گشایی بعیش بال
باید که یاد تنگ دلان قفس کنی
گردی بکوی دوست فغانی غزلسرا
خود را اگر بمرغ سحر همنفس کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و احساسات عمیق خود میپردازد. او از معشوقهاش میخواهد که به او توجه کند و از طرز فکر و احساسات خود صحبت کند. شاعر به زیبایی معشوقه اشاره میکند و میگوید که سخت است که کسی دیگر را بشنود وقتی تمام وجودش مشغول محبت اوست. او همچنین اشاره میکند به اینکه باید به یاد دلهای تنگ و غمین باشد و در ادامه به دوستی و ارتباط نزدیک با معشوقهاش دعوت میکند. در کل، شعر درباره عشق، زیبایی و ارتباط عاطفی عمیق است.