شمارهٔ ۵۵۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه میرفتی
چه سان غافل به گفتار رقیب از راه میرفتی
عنان کج کرده و خود را به مستی داده یکباره
ز اندوه نهان هرکسی آگاه میرفتی
غرور حسن یا یاد کسی بودی عنانگیرت
خیالی داشتی باری نه بر دلخواه میرفتی
برآمد گرد از جانم از آن جولان مستانه
چو برمیتافتی گاهی عنان و گاه میرفتی
چه سود از دیدهٔ گریان فغانی چو نشد آن یوسف
چرا اول به افسون کسان از راه میرفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساس غفلت و ناامیدی از معشوق سخن میگوید. او به یاد میآورد که معشوق با خوشحالی و مستی از کنارش عبور میکرد، بیآنکه به غم و اندوه دیگران توجهی داشته باشد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میپرسد آیا این زیبایی یا یاد کسی او را به این حالت کشانده است. همچنین، او حسرت میخورد که چرا معشوق تحت تأثیر افسون دیگران قرار گرفته و از او دور شده است. در نهایت، شاعر از نبود معشوق و فایدهای که از اشکهایش به دست نمیآید، شکایت میکند.