نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی

بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی

تو می روی و من بخود طوطی صفت در گفتگو

باشد که آیی سوی من گوشی بگفتارم کنی

دیدن بغیرت در سخن نبود بسم؟ کز طعنه هم

از دور چون پیدا شوم صد نکته در کارم کنی

خوش آنکه بر خاک درت افتاده باشم بیخبر

مست و غزل خوان بر سرم آیی و هشیارم کنی

همچون فغانی شد دلم پر خون ز درد و داغ او

ای گریه یاری کن دمی شاید سبکبارم کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از حالتی رنج‌آور صحبت می‌کند که از محبوبش بیزار است اما دوباره به او جذب می‌شود. او در جستجوی توجه محبوب است و آرزو دارد که او با عشوه‌ای به او نزدیک شود. شاعر همچنین درباره تاثیر عواطف و دردهای ناشی از عشق صحبت می‌کند و به لحظه‌ای اشاره می‌کند که دوست دارد بی‌خبر از دنیا بر خاک در محبوبش بیفتد و ممکن است او بخاطرش به سراغش بیاید. پایان شعر با احساس درد و گریه‌ای همراه است که به امید آرامش بیان می‌شود.