شمارهٔ ۵۵۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری
من شده کوه درد و تو لالهٔ راغ دیگری
سوز تو در دل حزین چون نگرم به نیکوان
بر دل خویش چون نهم بیهده داغ دیگری
یار به دیگری روان من ز پِیَش به سر دوان
چند توان چنین شدن ره به چراغ دیگری
من به خیال آن پری گم شدهام ز خویشتن
وای که او به رغم من کرده سراغ دیگری
همچو فغانیام بود کاسهٔ دیده پر ز خون
تا شده عکس ساقیام نقش ایاغ دیگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس درد و غم عاشقانه میپردازد. شاعر خود را به کوهی از درد تشبیه میکند و معشوقش را به لالهای در باغ دیگری. او از سوز درونش میگوید و اینکه چگونه عشق و یاد معشوق، داغی بیهوده بر دلش میزند. یار او، به جای توجه به او، به دنبال کسی دیگر است و شاعر متحیری است که چگونه میتواند به این حال ادامه دهد. او خود را در خیال معشوق گم کرده و از فقدان او ناراحت است. در نهایت، شاعر احساس میکند که نگاهش پر از اشک است و دردی عمیق و تیرگی در زندگیاش حاکم است.