شمارهٔ ۵۶۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بس تازه و تری چمن آرای کیستی
نخل امید و شاخ تمنای کیستی
روز آفتاب روزن و بام که می شوی
شبها چراغ خلوت تنهای کیستی
رنگت چو بوی دلکش و بویت چو روی خوش
حوری سرشت من گل رعنای کیستی
گل این وفا ندارد و گلزار این صفا
ای لاله ی غریب ز صحرای کیستی
حالا ز غنچه ی دل ما باز کن گلی
در انتظار وعده ی فردای کیستی
ای گل ز شرم دامن پاک تو در عرق
از جویبار چشم گهر زای کیستی
چون من به بند عشق تو صد ماهر و اسیر
تو زلف داده تاب بسودای کیستی
بزمی پر از پریست فغانی تو در میان
دیوانه ی کدامی و شیدای کیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک شخص خاص است که شاعر با پرسشهای گوناگون تلاش میکند تا هویت و ماهیت آن فرد را دریابد. شاعر از ویژگیهای ظاهری و باطنی آن شخص صحبت میکند و با احساساتی عمیق به توصیف عشق و وابستگی خود میپردازد. او با استفاده از تصاویری همچون گل و نخل و چراغ، به تجلی عشق و امید اشاره میکند و از حالتی از حیرت و شگفتی در برابر زیبایی و رازآلودگی معشوق خود سخن میگوید. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در جستجوی شناخت عمیقتری از محبوب خود است.