شمارهٔ ۵۶۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی
بشو دست از وجود من که در جیحونم افگندی
ز بزم خود چو موج آب و همچون شعله از آتش
به یک جام لبالب شمع من بیرونم افگندی
همانساعت بعقل و دانش خود خنده ها کردم
که نقل زعفرانی در می گلگونم افگندی
هنوزت سبزه از گلبرگ و مشک از لاله پیدا نیست
به زنجیر جنون بینسخهٔ افسونم افگندی
نه در مکتب خطی نی در چمن مشقی زدی هرگز
هزاران رخنه در هر نکتهٔ موزونم افگندی
گهی در بیستونم کشته ی سنگ بلا کردی
گهی لیلی شدی در وادی مجنونم افگندی
نمی گفتی که تا هستی و باشی با تو خواهم بود
دگر بار از نظر ای مونس جان چونم افگندی
چه کردم ای قضا آخر که از سر منزل عنقا
چو مور خسته در ویرانه ی گردونم افگندی
فغانی بس گلو سوزست معنیهای شیرینت
مگو چیزی که آتش در دل محزونم افگندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجربههای عاطفی و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از لحظات نشستن با شراب و رود صحبت میکند که به نوعی نشاندهنده شادی و آزادی است، اما در عین حال احساس میکند که این لحظات او را به نوعی از وجودش جدا کرده است. شاعر به زنجیر جنون اشاره میکند و بیقراری و شیداییاش را به تصویر میکشد. او همچنین از عشقی ناچیز و غمانگیز سخن میگوید که در کنار وجود محبوبش، او را دچار درد و رنج کرده است. در نهایت، شاعر از قضا و تقدیر گلهمند است و به شرایط خود ناله میکند که چگونه از خوشیها و آرزوهایش دور افتاده و در بحرانهای عاطفی غرق شده است.