شمارهٔ ۵۷۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگشای پرده از گل رخسار اندکی
آبی نما بتشنه ی دیدار اندکی
بسیار نازکی، مکن آزار بی دلان
ای گل گذار همدمی خار اندکی
رفتی بگشت باغ و من از در فغان کنان
سر بر نکردی از سر دیوار اندکی
هر چند درد دل بتو بسیار گفته ام
نشنیده یی هنوز ز بسیار اندکی
با آنکه دشمنی مکن اظهار دوستی
گر با تو حال خود کند اظهار اندکی
شبها منم ز درد تو تا روز و آه سرد
ناکرده گرم دیده بیدار اندکی
ای مرهم شکسته دلان التفات تو
رحم آر بر فغانی افگار اندکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یک گل (که نماد محبوبش است) میخواهد که مقداری از زیباییاش را نشان دهد و دلتنگیاش را تسلی بخشد. او از گل میخواهد که به دلها آزار نرساند و با او همدمی کند. شاعر در حسرت دیدار محبوبش است و از دوری او رنج میبرد. او به گل میگوید که با وجود درد دلها و فریادهایش، محبوبش هیچ توجهی به او ندارد. در نهایت، شاعر از گل میخواهد که بر درد و رنج او رحم کند و به فغانش گوش دهد.