نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی

که بروی خویش بستم در خرمی و شادی

ره و رسم نامرادی ز دل شکسته یی جو

که قدم بهستی خود زده در هزار وادی

چه بود سیاهی شب چو تویی چراغ منزل

چه غم از درازی ره چو تویی دلیل و هادی

نگذاشت برق عشقت اثری ز هستی ما

چه حریف خانه سوزی که بوقت ما فتادی

چو نساخت هیچکاری بمراد دل فغانی

برهت نهاده مسکین سر عجز و نامرادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای شاعر، در این اشعار به عشق و ناکامی اشاره می‌کنی که میان تو، حسن و کامران وجود دارد. تو در شادی و خوشی به عشق خود می‌پردازی، اما در عین حال حسرت و غم نیز در دل داری. تو به دنبال راه‌ و رسم کم‌حالی هستی و از دل شکسته‌ات می‌خواستی حقیقت را بیابی. می‌گویی که تو چقدر از تاریکی و تنهایی شب دوری، چون نور زندگی‌ات هستی. هرچند تلاش می‌کنی، عشق به تو آسیب زده و در نهایت تو را به ناامیدی کشانده است. در نهایت، به این نتیجه می‌رسی که تمامی زحماتت بی‌فایده بوده و تنها در موقعیت عاجزانه‌ای قرار گرفته‌ای.