شمارهٔ ۶۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
وان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست
مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غم
چشم سیاه و غمزه ی بیباک بهر چیست
مردم ز رشک غیر زبانم چه می دهی
زهرم چو کارگر شده تریاک بهر چیست
رخ بر فروز تا همه جانها شود سپند
چون گل شکفت منت خاشاک بهر چیست
داری هنوز دوش و کنار فرشته جای
همدوشیت بمردم ناپاک بهر چیست
گشتم خراب و هیچ ندانم که سال و ماه
خاصیت عناصر و افلاک بهر چیست
خود را بکش که نیست فغانی مراد دل
بنگر که چند همچو تو در خاک بهر چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر پرسشهایی عمیق درباره عشق و زندگی را مطرح میکند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از او میپرسد که زیبایی و زلفهای تابدارش برای چیست. او همچنین به مشکلات و رنجهایی که به خاطر عشق میکشد اشاره کرده و میپرسد که این دردها و احساسات چه معنایی دارند. شاعر در نهایت به حالت گمگشتگی و انفعال خود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که با وجود زیباییها و جذابیتها، زندگی چه معنایی دارد و ما چه باید بکنیم. غم و شادی در زندگی و عشق، همگی موضوعاتی هستند که در این شعر مورد تأمل قرار گرفتهاند.