شمارهٔ ۶۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هرگز به ازین پسر نبودست
نازکتر ازین بشر نبودست
از عمر چه کام دیده باشد
دستی که در آن کمر نبودست
بس وحشی و شرم روست پیداست
کز خانه رهش بدر نبودست
دانست غمم بیک اشارت
معشوق بدین نظر نبودست
چون ماند معلمش همانا
کز حسن ویش خبر نبودست
از دیدن عاشقان چه رنجد
گر خود سخنی دگر نبودست
در عشق شکرلبان فغانی
کس از تو خرابتر نبودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک جوان است که به شدت زیبا و خاص توصیف شده و هیچ کس به زیبایی او نمیرسد. شاعر از دیدهنشدن غم و دردی که معشوقش به او میدهد سخن میگوید و اشاره میکند که حتی معلم او نیز از زیبایی معشوقش آگاه نیست. در انتها، شاعر بیان میکند که در عشق و شیدایی، هیچ کس به اندازه خود او خراب و آسیبدیده نیست.