شمارهٔ ۶۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
فروغ مجلس می گشت نور طاق محرابت
چه شیرینیست در نازت که در هر کوچه شیرینی
بدندان لب گزد هر دم ز شوق شکر نابت
چنان مستم که شمع از شخص و شخص از سایه نشناسم
اگر ناگه دچار افتم شبی در گشت مهتابت
مدامت وقت خوش باد ای حدیثت نقل هر مجلس
که روز از روز خوشتر می شود بادام و عنابت
شرابت در سر و معشوق در بر خواب در دیده
خیالست اینکه می گویم که آید یاد احبابت
چه درگیرد به این یکمشت خون سودای من با تو
که چون من مشتری بسیار دارد لعل سیرابت
فغانی عشق صید لاغر و فربه نمی داند
به تیغ تیز گردن نه که خونریزست قصابت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل حال و هوای مستی و عشق را به تصویر میکشد. او به زیبایی چشم محبوبش اشاره میکند که در مستی و شور و شوق او تأثیرگذار است. در وصف معشوق، بر شیرینی و جذابیت او تأکید دارد و به حالتی میرسد که حتی سایه و شخصیتش را از یکدیگر نمیتواند تشخیص دهد. شاعر از می و محبت در هر مجلس صحبت کرده و میگوید که عشق و شوق او هر روز بیشتر میشود. او همچنین از درگیری عاطفی خود با معشوق میگوید و به فضای عاشقانه و احساساتی که در دل دارد اشاره میکند. این غزل بر گرد عشق و تاثیر آن بر زندگی شاعر متمرکز است.