شمارهٔ ۷۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آبی که بسته اند بدلها دهان تست
نقدی که آن بدست نیاید میان تست
آتش زند به دامن دلها هزار بار
این خال نیلگون که به کنج دهان تست
چندانکه روز می گذرد می شود زیاد
این تازگی و لطف که در گلستان تست
یکذره ی تو بی حرکت نیست یکزمان
وه زین هوا که در سر سرو روان تست
بخت بلند سایه بهر کس نیفگند
این فیض عام خاصه ی نخل جوان تست
ما محرمان راز تو ای ترک نیستیم
ورنه هزار گونه سخن بر زبان تست
پر کرد روزگار بالماس پاره ها
آن رخنه ها که در جگرم از سنان تست
همرنگ خون غبار فغانی رود بباد
زانرو که در هوای رخ ارغوان تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و زیباییهای عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر به تصاویر زیبا و دلانگیز میپردازد؛ از آبی که در دلها نشسته و نقدی که در دست نیست، تا آتش عشق که دلها را میسوزاند. او به تاثیرات عشق و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و میفهماند که روز به روز این احساسات بیشتر میشود. همچنین، شاعر به راز و رمزهایی که در روابط عاشقانه دارد، اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود محرمانه بودن این رازها، سخنان و احساسات مختلفی در دل دارد. در پایان، بلایای زندگی و دردهای ناشی از عشق را تصویر میکند که همچون خون در وجودش جاری است.