نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست

نهال قد ترا آب خضر در قدمست

خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسن

مراد از قلم آفرینش این رقمست

بغیر آن رخ چون گل که تا ابد باقیست

نظر به هر چه درین باغ می کنم عدمست

یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز

فغان ز خامه ی صنع، این چه شیوه ی قلمست

به ماه روی تو این آزرو که من دارم

هزار سال اگر بینمت هنوز کمست

بناز بر مگذر از دعای اهل نیاز

که جلوه ی گل و سرو از نسیم صبحدمست

بزخم تیر جفا از حریم حرمت تو

برون نرفت فغانی که صید این حرمست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت محبوب می‌پردازد و تجلیاتی از عشق و اشتیاق به معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر به صفات و زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و آنها را با طبیعت و عناصر زندگی مقایسه می‌کند. او به زندگی و حیات معشوق اشاره دارد که همیشه تازگی دارد و هر نقطه از زیبایی‌های او برایش الهام‌بخش است. همچنین، شاعر به احساس عمیق خود و ارتباط معنوی‌اش با معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که دیدن او برایش همیشه کم است و دعا و نیایش برای وصال او در روحش جاری است. در نهایت، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی نیز سخن می‌گوید.