نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

طبیبم دید و درمانم ندانست

دوای درد پنهانم ندانست

بوصلم مژده داد اخترشناسی

ولیکن آفت جانم ندانست

چه آتش بود رو آورد در من

که دامان و گریبانم ندانست

که می گوید که حاسد چون ترا دید

بران لب جای دندانم ندانست

چه از آن بوی خوش کامشب صبا داشت

چو راه بیت احزانم ندانست

تو می گویی که عاشق دید مستم

بمرد و چاک دامانم ندانست

فغانی مست بود آن شوخ امشب

سخنهای پریشانم ندانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دردهای درونی خود می‌پردازد که حتی پزشک هم نمی‌تواند آن را درمان کند. او به بوصلم اشاره می‌کند که با ستاره‌شناسی به او خوشخبری می‌دهد، اما نمی‌داند که چه چیز جان او را آزار می‌دهد. شاعر از آتش عشق و حسرتی که در وجودش دارد سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی حاسدان نیز از عمق درد او بی‌خبرند. در نهایت، او احساس تنهایی و پریشانی خود را ابراز می‌کند و می‌گوید که عشق و مستی‌اش نتوانسته کسی را متوجه حال او کند.