شمارهٔ ۸۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
هرچند گریه کرد و لیکن وصال داشت
از نازکی نداشت تنش طاقت نظر
حیران آن گلم که چه نازک نهال داشت
رخ بر فروز بر همه کس تا ابد بتاب
کاین حسن بر کمال نخواهد زوال داشت
شد از سعادت تو بدانسان که خواستم
سیاره ی مراد که چندین وبال داشت
بند زبان ما گره ابروی تو شد
ورنه چه می شدی دل ما صد خیال داشت
گریان فغانی از تو همین نوبهار نیست
این کهنه ماتمیست که هر ماه و سال داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به زیبایی و لطافت محبوبش میپردازد. او شب را به تماشای این جمال بینظیر نشسته و هرچند گریه کرده، اما به وصال رسیده است. نازکی تن محبوبش به قدری است که تحمل نگاه را ندارد. شاعر حیران است که محبوبش چقدر لطیف و نازک است. او از زیبایی محبوب میخواهد که همیشه بر دیگران بتابد، زیرا این زیبایی هیچگاه از بین نخواهد رفت. او به سعادت خود اشاره میکند که به گونهای است که آرزویش برآورده شده است، اما در عین حال از غم و اندوهی که همیشه با اوست میگوید، و بیان میکند که هر ماه و سال این غم را تجربه میکند. در نهایت، به گره خوردن زبانش به ابروی محبوب اشاره میکند و این را نشانهای از عشق و احساس او میداند.