نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست

در سینه آرزوی فزونم گره شدست

از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم

اندوه عالمی بدرونم گره شدست

نگشاید آهم از دل و رویم بخنده هم

ازدرد و غم درون و برونم گره شدست

دل سوخت چون سپند و گشادی نشد ز تو

دردا که با تو سحر و فسونم گره شدست

خواهم که بگسلم ز همه کام چون کنم

در طبع سفله همت دونم گره شدست

هر جام می که قطره فشان داده یی بغیر

در دل هزار قطره ی خونم گره شدست

هر کس گشاد یافت فغانی ازین کمند

بیچاره من که بند جنونم گره شدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او از دردها و آرزوهایش می‌گوید که در دلش انباشته شده و نمی‌تواند آن‌ها را بیان کند. غم‌ها و نگرانی‌هایش به قدری زیاد است که به هیچ وجه نمی‌تواند آرامش یابد. او به رابطه خود با معشوقش اشاره می‌کند و از سوختن دلش از عشق و سحر و جادو صحبت می‌کند. در انتها، او از ناتوانی‌اش در آزادی از این درد و رنج‌ها می‌گوید و خود را در دام جنون می‌بیند. این شعر نمایانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است که در تلاش برای بیان آن هستند.