شمارهٔ ۱ فلکی شروانی
فلکی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان را هوای روی تو بر جای جان نشست
مهر توام درون دل مهربان نشست
گنج روان توئی و بهر تار موی تو
مار شکنج بر سر گنج روان نشست
هر دل که از کنار تو برخاست یک زمان
جان داد و از میان جهان بر کران نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این جملات به عشق و جذابیت معشوق اشاره میکند. او میگوید که عشق به معشوق در دل او نشسته و تأثیر عمیقی بر جانش گذاشته است. همچنین، او وجود معشوق را به گنجی گرانبها تشبیه میکند که با هر تار موی او ارتباط دارد. هر کسی که از کنار معشوق دور شود، جانش را از دست میدهد و به دنیای دیگری میرود. به طور کلی، شعر بیانگر عشقی عمیق و تأثیرگذار است.