نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - مطایبه فلکی شروانی

فلکی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بادا همه ساله ذخرة الدین

آسوده ز فتنه زمانه

شهزاده شیر دل فریدون

آن چون پدر از جهان یگانه

میری که ز قدر درگهش را

بر شد به فلک بر آستانه

شد ناوک فتنه جهان را

جان و دل دشمنش نشانه

تاب سر تیغ آبدارش

گشت آتش مرگ را زبانه

اقبال و بقا و عز و دولت

داده به تو بخت بی بهانه

در خواسته بودی ای خداوند

زین پیش ز من یکی سمانه

مردانه سمانه که چون او

ناید دگری ز آشیانه

بگذاشتم و نماند در شهر

ناجسته سرای و کوی و خانه

گفتند که هست در فلان کوی

در خانه دختر فلانه

لیکن زنکی است جادو و شوم

در دهر به جادوئی فسانه

زن چون که مرا بدید برجست

بستد می و سیخ و شاخشانه

برداشت برابر من از دور

بر وزن حراره این ترانه

کای ریش و کله زده شانه

وی گه به سبیل و خون به خانه

تا روز حراره باز رستی

من خود شده بودم از میانه

بنگر که به جستجوی مرغی

این واقعه طرفه است یا نه؟

تا دهر بود تو را درد باد

اقبال و بقای جاودانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به ستایش و توصیف شخصیتی به نام "شهزاده شیر دل فریدون" پرداخته و او را به عنوان نمادی از شجاعت و افتخار معرفی می‌کند. شاعر به ضربت‌های فتنه و مشکلات زمانه اشاره می‌کند و مظلوم‌نمایی را به تصویر می‌کشد. همچنین، از زنی جادوگر صحبت می‌شود که به دنبال آسیب رساندن به شاعر است. در انتها، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود تمام این مشکلات، آرزوی اقبال و بقا را برای خود و آن شهزادۀ شجاع دارد. این شعر به نوعی در مورد مبارزه با مشکلات و یافتن امید و پیروزی است.