شمارهٔ ۱۰۶ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست
به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست
ز شیخ و خانقه و حور و روضه ام فارغ
مرا که پیر و جوانی چنین میسر هست
ببین بلندی چرخ برین و پستی خاک
نگون شدن چو نخواهی بساز خود را پست
خوشم ز مستی جام فنا به شکر همین
که نیستم ز می عجب و خود پرستی مست
بهر شکست که در زلف دلکش افکندی
هزار دل که درو بسته بود یافت شکست
دلا در آتش می سوز نقش هستی خویش
که هر کسی که نکرد این عمل ز خویش نرست
مده به رند خرابات عهد می ای شیخ
که قسمت این شده از ساقیان عهد الست
بیار باده بی اختیاری ای ساقی
که اختیار درین کارگه به دل نه نشست
وصال بایدت از خویش بگسل ای فانی
که هر که او ز خودی شد جدا باو پیوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید از زندگی در حال و مستی میپردازد و به دنیا و مادیات بیاعتنایی میکند. او به این نکته اشاره میکند که باده و مستی او را از دغدغههای مذهبی و قواعد اجتماعی رها کرده و به او آزادی بخشیده است. وی به بلندی و پستی زندگی توجه دارد و افراد را به پذیرش واقعیتهای زندگی و خود را به سادگی واداشتن دعوت میکند. شاعر به اهمیت جدا شدن از خودی میپردازد و میگوید که تنها وقتی که از خود رها شویم، میتوانیم به حقیقت و وصل واقعی دست یابیم. از دیدگاه او، زندگی باید با عشق و بیخود بودن همراه باشد.