نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ - تتبع شیخ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست

یا که چشمی کز غم دل تا سحر بیدار نیست

گرچه ناهمواری گردون برون از غایت است

در جفا چون آن مه بی مهر ناهموار نیست

وصل خاصان را بود کنج غم و مرغ دلم

تا بود ویران مقام جغد در گلزار نیست

نبود اندر عشق با فرهاد و شیرین نسبتم

زانکه با اهل خرد دیوانگان را کار نیست

گر شبی از شدت هجران ز عشق آیم به تنگ

باز تا وقت سحر کارم جز استغفار نیست

تار ادبارم بگردن زهد و دین از من مجوی

ای مقیم دیر دان کین رشته زنار نیست

نیست شد فانی دران کو از خیالش ای رقیب

دست کوته کن تو هم او را همان پندار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر به بی‌وفایی و نسبت‌های دردناک عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کسی از درد و سوختن عشق او بی‌خبر نیست. او بر ناهمواری‌های زندگی و مشکلاتی که عشق برای او به وجود می‌آورد تأکید می‌کند و به غم و اندوه خود می‌پردازد. شاعر همچنین به عدم ارتباط با عقلای جامعه و اینکه احساسات او در عشق به فرهاد و شیرین قابل مقایسه نیست، اشاره دارد و در نهایت با بیان رجوع به استغفار و تمرکز بر درد و رنج خود، پرسشاتی درباره ادیان و باورها مطرح می‌کند و به نقد اجتماعی می‌پردازد. در کل، شعر نشان‌دهنده پوچی و پیچیدگی‌های عشق و رنج ناشی از آن است.