شمارهٔ ۱۱۴ - تتبع مخدوم در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت
هوای مغبچه دلها در اضطراب انداخت
نه ساقی از خوی رخسار خود چکاند به جام
پی نشاط دل من به می گلاب انداخت
بجست اهل طرب را پی نشاط صبوح
ولی چو دید مرا خویش را به خواب انداخت
ز چرخ کار به جز تاب و پیچ نیست خوش آن
که پیکرش را به گرداب می به تاب انداخت
گهی فغان که کند ابر لرزه دان به یقین
که آه سرد من آن لرزه در سحاب انداخت
اگر نه رند ز جلاد غم گریخته بود
چرا به میکده خود را به صد شتاب انداخت
چه غم ز خاک مذلت چو خویش را فانی
به خاک درگه شاه فلک جناب انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف حال و هوای میکده و جلب توجه به جذابیتهای آن میپردازد. شاعر از پیر مغان و شراب در سبو سخن میگوید و از تأثیری که شراب بر دلها دارد، اشاره میکند. او به نقش ساقی و گلاب در شادابی روح اشاره میکند و به دنبال شادی اهل طرب است. شاعر احساس تنهایی و غم را نیز بیان کرده و به گرداب زندگی و ناپایداری آن اشاره دارد. او از رنج و غم ناشی از فانی بودن وجود انسان در این دنیا سخن میگوید و به عظمت و مقام الهی نماد میزند. در کل، شاعر به تقابل لذت و درد در زندگی میپردازد.