نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - تتبع امیر خسرو در طور خواجه حافظ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را

من که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را

طایر فرخنده عیش است رام نقل و می

از پی صیدی چنین میریزم آب و دانه را

بهر ما دریا کشان باید که سازد می فروش

از تغارش جام را وز خم می پیمانه را

خویش را کشتم چو می کردی علاجم ای حکیم

هر که را باشد خرد چون می دهد دیوانه را

مستی آرد بوی خاک میکده ای پیر دیر

گویی اندودی به لای باده این کاشانه را

غفلت آرد واعظا در دل مسلسل گفتنت

ساختی گویا ز بهر خواب این افسانه را

یک دمم با یاد نی احباب آید نی رقیب

چون بگنجد آشنا کی ره بود بیگانه را!

کلبه ام صد رخنه از سنگ حوادث کرد چرخ

بر سرم خواهد فکندن گویی این ویرانه را

جان فدایت سازم ای فانی اگر خواهی رساند

وقت جان دادن به سر وقتم دمی جانانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ به بررسی مسایل زندگی، فقر، عشق و خمر می‌پردازد. شاعر به جای لباس و مقام شاهانه، به دلق فقر و نشستن در میخانه تمایل دارد. او به خوشی و آزادگی که در می و نقل نهفته است اشاره می‌کند و به دقت به سرنوشت و تقدیر خود می‌نگرد. همچنین در اشاره به درد و رنج ناشی از غفلت واعظ، بر تأثیراتی که عشق و باده بر روی انسان می‌گذارد تأکید می‌کند. حافظ در نهایت، با حسرت و آرزوی وصال، از جان‌فشانی برای محبوب سخن می‌گوید و زمان مرگ را به عنوان زمانی برای اتحاد با عشق حقیقی می‌بیند.