نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ - در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت

چون که در گل شبنم می را به گلگون جام ریخت

یافت آرامی دلم کاخر دلارامی چنین

می به بی آرامش دلهای بی آرام ریخت

صبح دولت شد عیان از مطلع اقبال او

کافتاب می چو صبح صادق اندر کام ریخت

صاف می در جام جم شه را که در دیرم بس است

در سفال کهنه آنچش رند درد آشام ریخت

شام و صبحش فرخ و فرخنده باشد هر که او

باده عشرت ز صبح اندر قدح تا شام ریخت

مردم و کام دلم برنامد از تیغ جفاش

خون مردم را چنین کان قاتل خودکام ریخت

پیش رندان سرخ رو شد فانی از یک جام می

گرچه در میخانه آب روی ننگ و نام ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لحظات خوشی و لذت‌های پرشور زندگی می‌پردازد. صبحی زیبا فرامی‌رسد و ساقی باده‌ای در جامی گلگون می‌ریزد. دلش آرامش می‌یابد و به شادی و خوشی اشاره می‌کند. او از صبح تا شام، باده را به رندان می‌دهد و شعر به خوشی‌های زندگی و سرمستی می‌پردازد. همچنین به مشکلات و دردهای زندگی و نداشتن آرامش قلبی نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر از گذران زندگی با باده و استغفار از ننگ و رسوایی‌ها سخن می‌گوید. زندگی را با جمال و عشق گره می‌زند و به مرور زمان و خوشی‌ها تمرکز می‌کند.