نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - تتبع مخدومی جامی امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از تغار می چنان نوشم شراب ناب را

کبر نتواند ز دریا آنچنان برد آب را

در جفا دارد قرار آن چشم و در بیداد خواب

زانکه بردند از دل و چشمم قرار و خواب را

تا قیامت شام تنهایی بود در دیده خواب

یک صبوحی مغتنم دان صحبت احباب را

گر وفا ز اهل زمان یابی شراب لعل نوش

زانکه هرگز کس ندید این گوهر نایاب را

ایکه گویی در جوانی باده نوش اینک به بین

مست در دیر مغان افتاده شیخ و شاب را

کشته ای آن چشم خونریزم که بهر قصد دین

کرده جا در عین مستی گوشه محراب را

از در اهل جهان جستن مراد از فقر نیست

وصل خواهی فانیا مسدود کن این باب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ناب بودن شراب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند به کیفیت شراب ناب بیفزاید. همچنین تعبیری از دلتنگی و تنهایی رخ می‌دهد، زیرا چشمان محبوبش آرامش و خواب را از او گرفته‌اند. در ادامه، شاعر به ارزش دوستی و ارتباط با دوستان اشاره می‌کند و نسبت به وفای اهل زمانه هشدار می‌دهد. او همچنین به مستی و حالت امروز خود، که در نتیجه جوانی و عشق به می است، می‌پردازد و به نوعی، زندگی و محبت را در بستر دیر و مغان توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که جستجوی از دنیا برای رهایی از فقر نیست، بلکه باید به وصل حقیقی و معنوی پناه برد.