نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - تتبع مخدومی نورا امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سوزی‌ام ، تا برفروزی رویِ آتشناک را

ساز  آتش‌گیرهٔ آن شعله، این خاشاک را

از شکاف غنچه پنداری نمایان گشت گل

گر ز چاک پهلویم بینی دل صد چاک را

گَردسان خیزد زمین، زان رو که در وقتِ خَرام

جان دهد رفتار چون آب حیاتت خاک را

حاجب قصرت گرم راند عجب نبود که نیست

رسم ماندن پیش شه دیوانهٔ بی‌باک را

ساقیا از محنت دوران ضمیرم تیره گشت

باده دِه ، صیقل دهم آیینهٔ ادراک را

چون گدای دیر می‌نوشد بود صد گونه رشک

از سفالِ کهنهٔ او ، ساغرِ افلاک را

گر نه مقصودش می گلرنگ باشد دست صنع

خوشه‌های لعل یاقوت از چه بندد تاک را

بندهٔ پیر خراباتم که جام جود او

سوزد از یک برق می صد خرمن امساک را

فانیا کار جهان جز غم نباشد باده نوش

لحظه‌ای گر شاد خواهی خاطر غمناک را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی‌های زندگی و نیز غم‌های آن صحبت می‌کند. شاعر به آتش و شعله‌های عشق اشاره دارد و از زیبایی‌های گل و زندگی می‌گوید. همچنین به دشواری‌های زندگی و خاطرات تلخ اشاره کرده و می‌خواهد با نوشیدن شراب، غم‌های خود را تسکین دهد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که تنها چیز ثابت در این جهان، غم است و هر چند لحظه‌ای شادابی وجود داشته باشد، باید با غم زندگی کنار بیاید.