شمارهٔ ۱۲۹ - تتبع میر امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
رنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد
باشد تکلم تو زبان بند اهل عشق
کش استماع مایه خاموشی آورد
لعلت عجب می است که کیفیتش به دل
بیحالی او فزاید و مدهوشی آورد
پیر مغان که فیض کفش مستدام باد
هر چند ساغر کرمش نوشی آورد
شوخی که وقت قتل قلندروشی نمود
وای آنزمان که رسم قباپوشی آورد
چون هر سفال میکده جام جهان نماست
گر روی در طریق فنا کوشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
بوی شراب عشق تو مرا بیهوش کرد و رنگش باعث فراموشی عقل شد. صحبتهای تو زبان اهل عشق را بند آورده و شنیدن آن خاموشی را به همراه دارد. عجب لعل تو که حال دل را بهتر میکند و حالت فراموشی میآورد. پیر مغان همیشه با طیب خاطر سخن میگوید و نوشیدن شراب او خوشی میبخشد. هنگام شوخی، زمانی خواهد رسید که رسم قلندری را به یاد خواهد آورد. هر جام در میکده نمایی از دنیا دارد و اگر به سوی فنا بروی، نکتههای جالبی به همراه خواهد داشت.