شمارهٔ ۱۳۳ - در طور شیخ کمال امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ملمع خرقهام از وصلهها بادپالا شد
بدان هیأت که گویی داغهای باده هرجا شد
وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبه
به بین کش دوخته بر روی محراب مصلا شد
چه عالی رتبه شد دیر مغان کز نام او مستی
اگر یک پایه بالا جست بر نام مسیحا شد
مر زان مغبچه زاهد که ترک عشق فرمودی
چو دیدش سبحه و سجاده زنار و چلیپا شد
جوانی دل ز دستم برد و عشقش می به دستم داد
مرا پیرانه سر اسباب رسوایی مهیا شد
بآئین صلاح و تقویم آراست شیخ آوه
همه بر باد رفت از دور چون آنشوخ پیدا شد
چه پرسی در خراباتم که نقد صبر و هوشت کو
هم اول روز ز آشوب می و شاهد به یغما شد
مرا در خانقه زهد و خرد بس تیره میدارد
خوش آن رندی که در دیر مغان سر مست شیدا شد
نبوده وادی عشق و محبت را کران ای دل
که شد آوارهتر فانی درین دشت بلا تا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای شاعر در مورد عشق و مستی میپردازد. شاعر از لباسهای وصلهدار خود به عنوان نشانهای از تجارب و زخمهای زندگی یاد میکند و به نحوی به می و محبت اشاره دارد که همواره در دسترس است و او را از زهد و ریاضتهای بیهوده میرهاند. او به صحنههای عاشقانه و پرشور مینگرد، در عین حال که از عرفان و زهد نیز دلزده است. در نهایت، شاعر به بینهایت بودن عشق اشاره میکند و تجربیات خود را در دنیای پرآشوب و پر از عشق و بلا توصیف میکند.