شمارهٔ ۱۳۶ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد
به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی
هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد
دلم ضعیف و می تندوش مگر ساقی
گلابی از خوی رخسار بر قدح ریزد
دل از خیال میان تو هر زمان خود را
چو لولیان بلاغت ز ریشه آویزد
صفا ز باده دوران مجو چنین که سپهر
غبار فتنه ز پرویزن بلا بیزد
عجب که زهره پس کار خویش بنشیند
بناز شاهد ما چون برقص برخیزد
نه ایستد خرد حیله گر به کشور عشق
چو شیر شد یله رو به ز رخنه بگریزد
دلم ز کثرت شغل صراحی می سوزد
بنور شمع چو پروانه ای که بستیزد
هر آنکه مغبچه و باده خواست چون فانی
به خاک دیر مغان خون دل برآمیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق و تاثیرات آن بر دل و جان انسان میپردازد. شاعر با توصیف لبانی شبیه به گل و جذابیتهای عشق، به تضاد بین زیبایی و زهد اشاره میکند و میگوید که چطور چشم و دل انسانها به فتنههای عشق مجذوب میشوند. دل شاعر ضعیف و تشنه است، و او از ساقی میخواهد که گلابی را از خود بر روی جام بریزد. در ادامه، به اوضاع و احوال دل و دنیای عشق اشاره میکند و میگوید که از فتنههای عشق نباید غافل بود. در نهایت، شاعر به کثرت مشغلههای زندگی و میل به باده و عشق اشاره میکند و از سوزش دل خود به خاطر این خواستهها سخن میگوید.