شمارهٔ ۱۴۱ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز سر آب حیاتم می آگهی آورد
به کوی میکده خضرم به همرهی آورد
چنان که کشتی سایل سپهر بین ز هلال
ببزم دردکشان ساغر تهی آورد
می صبوح کشان جان به باد خواهم داد
که بوی دوست نسیم سحرگهی آورد
چه میکده است که درد سفال او در سر
گدای را هوس افسر شهی آورد
برهن خرقه اگر عاقلی بیا می نوش
که شیخ جانب دیرش ز ابلهی آورد
چو خورد باده به خرگاه ماه من ناهید
ز بهر بزم وی آهنگ خر گهی آورد
کمند زلف تو عشاق را به سلسله بست
به یک گره سوی ما رو به کوتهی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر درباره شراب و میکده و عشق پرداخته است. شاعر با تصویرسازیهایی زیبا از حالتهای مختلف میکده، به احساساتی چون عشق و خیال پرداخته و از زیباییهای بزم و نقش دوستانه آن در زندگی صحبت میکند. او به این نتیجه میرسد که نوشیدن می و به همراهی با دوستان، میتواند همراه با درد و لذت باشد. در نهایت، شعر دعوت به عیش و نوش میکند و به زیباییهای عشق و موسیقی زندگی اشاراتی دارد.