شمارهٔ ۱۳۹ - تتبع خواجه سلمان امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود
هم فدا سازد گرش هر مو بتن جانی بود
چون خیال آرم کشیدن آن تن نازک ببر
منکه هر سو کرده سر از سینه پیکانی بود
ای مسلمانان چه خوانیدم به مسجد چون به دیر
رخنه در دینم فکنده نا مسلمانی بود
کی من مجنون توانم دید روی آن پری
کش بدیدن عقل کل مدهوش حیرانی بود
اشک خون پیدا برویم راند وان کاندر دلش
از فراق لاله رویی داغ پنهانی بود
زو جدا گشتم ندانستم که از بی طاقتی
آه و اشکم در غمش هر لحظه طوفانی بود
منع فانی کرد ناصح از جنون و عاشقی
کی بود باور که او این نوع نادانی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلی شکسته و عشق نافرجام صحبت میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق به معشوقی نازکتن و زیبا میگوید و احساس میکند که عشق او چنان عمیق است که حاضر است جانش را فدای آن کند. او به مسلمانان اشاره میکند که چگونه این عشق او را به نا مسلمانی و بیدینی کشانده است. شاعر به جنون و حیرت خود از دیدن معشوق اشاره میکند و از اشک و دلی پر از درد ناشی از دوری او سخن میگوید. در نهایت، او از ناصحان میخواهد که عشق و جنون را درک کنند و میپرسد که چگونه میتوان از این نوع عاشقی و ندانستیها گذشت.