شمارهٔ ۱۴۴ - تتبع مولانا صاحب بلخی امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد
سنگ بیدادت ازان خاکم برون آورد کرد
گرمی و سردی ندیدم گرچه اندر راه عشق
کرد ازان عیبم مبرا اشک گرم و آه سرد
چند تعویذم نویسی از پی دفع جنون
زاهد این افسانه ها پیچ پیچت در نورد
ناصبح بیدرد از درد دل ما غافل است
زانکه نبود واقف از درد کسی جز اهل درد
در خیالت کار دل بیهوشی و غم خوردن است
وای بیماری کش این باشد به عالم خواب و خورد
روی زردم را اگرچه سرخ سازد خون اشک
خون شود زرداب از تأثیر رنگ و روی زرد
گر هوای وصل آن خورشید داری چون مسیح
فانیا از مردم دوران مجرد باش و فرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف عشق و تأثیر آن بر زندگی و وجود شاعر میپردازد. شاعر میگوید که عشق تمام وجودش را تسخیر کرده و به او گرمی و سردی را نشان نداده است. او با بیان اینکه دیگران از درد دل او آگاه نیستند، به بیدردی و غفلت دیگران اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به وصال معشوق، باید از دنیا و مردم فاصله بگیرد و تنها باشد، مانند یک قدیس.