نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ - تتبع بعضی عزیزان امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در میخانه کزو عقل پریشان آمد

حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد

نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش

که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد

بنده پیر مغانم که گدایان درش

هر یک از وسعت دل قیصر و خاقان آمد

از می دور مناز وز خمارش مخروش

کار دوران چو بهر لحظه دگر سان آمد

باز در شهر چه غوغاست همانا که دگر

مست آن کافر بی باک به میدان آمد

رند و رسوا شو و آنگه سوی رندان بخرام

که به تقوی طرف میکده نتوان آمد

جانب اهل ریا صومعه را طوف مکن

زانکه هر کس که شد آنسوی پشیمان آمد

بدرای از خود و احرام حرم بند از آنک

نتوان جانب این بادیه آسان آمد

فانیا دیر فنا جای عجب دان که در او

کافر عشق شد آن کس که مسلمان آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربیات و احساسات انسانی در میخانه و جامعه‌ای که مملو از رندان و افرادی است که به دنبال خوشی و عشق هستند، سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی و دل‌فریبی سروی که نظرش را جلب کرده، اشاره می‌کند و به تناقضات زندگی، نظیر وجود حزن و شوق، می‌پردازد. او از پیرمردی یاد می‌کند که در میان گدایان و رندان است و برتری اجتماعی آنها را نشان می‌دهد. همچنین، او به خطرات ریا و تقوا در برابر حقیقت وجود اشاره می‌کند و سرانجام به دنیای فنا و عشق اشاره دارد که در آن کافری می‌تواند به مسلمان بدل شود. در مجموع، شعر دعوتی است به خودآگاهی و رهایی از قید و بندهای اجتماعی و دینی.