شمارهٔ ۱۴۵ - تتبع مخدوم امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید
ریخت هر سویی دو صد خون تا به سوی من رسید
هر چه از طوفان اشک من رسید اندر غمش
بر همه روی زمین اول به روی من رسید
سنگباران فلک صد جا سرم را هم شکست
سنگ بیدادش نه تنها بر سبوی من رسید
گرچه من دیدم ملالتها ز گفت و گوی خلق
خلق را هم بس ملال از گفت و گوی من رسید
اینکه بر هر تار موی من زدی تیغ ظلم
آن همه بر پیکر چون تار موی من رسید
حکم کشتن هر کرا فرمود آن سلطان حسن
شحنه عشق از برای جست و جوی من رسید
فانیا در ضعف هجران تیغ آن بیباک بود
قطره آبی که ناگه بر گلوی من رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از ظلم و ستمی که بر او روا داشته شده است، سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه تیغ ظلم بر او فرود آمده و هر جا که مینگرد، دریغ و درد او را محاصره کرده است. او از طوفان اشکهایش و شکستگیهایی که در برابر آسمان متحمل شده، حرف میزند و به ملالتهای ناشی از گفتگوهای روزمره و نیز به جراحاتی که بر پیکر او وارد شده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از حکم ظلمانی که بر او و دیگران صادر شده، شکایت میکند و به تنگدستیهای ناشی از جدایی و غصه عشق اشاره میکند. به طور کلی، این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مواجهه با ظلم و رنج ناشی از آن میپردازد.