شمارهٔ ۱۴۷ - تتبع مخدوم امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قدح به خلوت یارم بهانهای باشد
مرادم از دو سرا کنج خانهای باشد
ز تیر عشق تو زخمی به سینه میخواهم
که هرکجا روم از تو نشانهای باشد
غرض ازین که بهر آستانه مالم روی
به چشم روشنی از آستانهای باشد
ز ماه روی تو آن خال شد مراد دلم
ز خرمنی غرض مور دانهای باشد
شرار شعله عشقت نه برق باشد و بس
که از وی آتش دوزخ زبانهای باشد
گه خرام سمندت که تک زنم در پیش
به فرقم آرزوی تازیانهای باشد
مراد فانی ازین رنج بیکرانه خلق
همین که از همه مردم کرانهای باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و اشتیاق خود نسبت به محبوبش اشاره میکند. او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و آرزو دارد نشانهای از محبوبش در زندگیاش باشد. شاعر همچنین تأکید میکند که عشق او نه تنها احساسی آتشین است، بلکه باعث میشود که از آستان محبوبش، به عنوان منبع روشنایی و دلخوشی، بهرهمند شود. او همچنین به زیباییهای محبوب و عاطفهای که از آن سرشار است، اشاره میکند و این عشق را به نوعی نسبت به همه چیز در زندگی خود تفسیر میکند. در نهایت، جستجوی او برای یافتن دلیل و معنا در رنجهایش به چشماندازهایی از ارتباط عمیق با محبوبش میانجامد.