شمارهٔ ۱۵۲ - تتبع شیخ امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خاک کوی تو بوی عبیر میآید
که سوی دلشدگان دلپذیر میآید
شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر
هنوز ناشده سویت اسیر میآید
حلال گشت به چشم تو خون من گرچه
هنوز از دهنت بوی شیر میآید
به کوی عشق که خود قتلگاه عشاق است
کآن طرف ز اسیران نفیر میآید
همیپرد ز طرب چشمم ای فلک هش دار
مگر که شاه به سوی فقیر میآید
چه روزگار نکو بود وصل ای فانی
که گهگهم به خیال و ضمیر میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و جذبهای است که از معشوق به دل عاشق میرسد. شاعر به بوی خوشی اشاره میکند که از کوی محبوبش به مشام میرسد و این نشاندهندهی جذبه و زیبایی عشق است. همچنین، او از درد و رنجی که به خاطر این عشق تحمل میکند، صحبت میکند و به نوعی تسلیم در برابر معشوق را توصیف میکند. شاعر به وجود ظلم و اسارت در دنیای عشق اشاره میکند و همچنین به امید رسیدن یک روز خوش به وصل محبوب اشاره مینماید. در نهایت، به احساسات درونی و خیالپردازیهای خود در مورد عشق اشاره میکند که همیشه در ذهنش جاری است.