نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد

گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد

دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال

درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد

چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی

جان چه باشد که به پای تو فدا نتوان کرد

قیمت لعل تو کردن نتوان جوهر روح

جوهر روح بلی خاک بها نتوان کرد

مستم آن نوع که درد دل خود را بر یار

آنچه در دل گذرد نیک ادا نتوان کرد

سجده در پیش بتان فوت نمودن نتوان

زاهدا این نه نمازست قضا نتوان کرد

باده عشق ور بخیلی نبود راست ولیک

جز به رندان خرابات صلا نتوان کرد

ای دل از نور یقین می‌طلبی سرمه چشم

به جز از خاک در میکده‌ها نتوان کرد

طلب وصل حرم هر که کند چون فانی

روی دل جز به بیابان فنا نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی به محبوب اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نمی‌توان از بند محبت معشوق رها شد و درد جدایی از محبوب را جز با وصال او درمان نکرد. او خود را فقیر می‌داند و می‌گوید جانش را برای محبوب فدای او خواهد کرد. همچنین اشاره می‌کند که قیمت معشوق را نمی‌توان با چیزهای مادی سنجید و درد دل عاشق را نمی‌توان به راحتی بیان کرد. در نهایت به عشق و خلوص در مراسمات عاشقانه و روحانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که جستجوی وصال در زندگی، به سرانجامی جز فنا نخواهد رسید.