نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ - در طور شیخ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو زلف کان مه نامهربان به تاب افکند

نقاب بر مه و برقع بر آفتاب افکند

به طرف مصحف عارض نمود حلقه زلف

نشانه را پر طاوس در کتاب افکند

معاشران همه بیدار کرد بهر صبوح

مرا چو دید روان خویشرا بخواب افکند

به دست جام مرادش همیشه پر می باد

مرا به دیر مغان آنکه در شراب افکند

بآب خضر مگر کرد زهره را ممزوج

کسی که آب خضر در شراب ناب افکند

وگر به لعل می آلود ساقی سرمست

بجانم آتش و در چشم اضطراب افکند

ز عشق با جگری سوخته بود فانی

چو مفلسی که در آتش جگر کباب افکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیری است که معشوق بر دل عاشق دارد. شاعر از زیبایی‌های معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که زلف‌های او مانند تابش نور بر چهره‌اش، همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و عاشق را به خواب می‌برد. معشوق با شراب و میخوارگی، خواب و بیداری را در دل عاشق ایجاد می‌کند. شاعر همچنین به زهر خضر و شراب ناب اشاره می‌کند که نشان‌دهنده پیچیدگی و تلخی عشق است. در نهایت، عاشق با قلبی سوخته، از درد و رنج عشق صحبت می‌کند، مشابه کسی که در آتش دچار سوختگی شده است.