شمارهٔ ۱۵۷ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند
قدح باده پی دفع خماری گیرند
رفعت پیر مغان بین که فلک را به نجوم
ز آتش غیرت او دود شراری گیرند
خاک آن شاه و شانم که گه کشتن خلق
ترک صد خون ز فغان دل زاری گیرند
ما به رندی چو علم بر در میخانه زدیم
نه که ارباب نصیحت پی کاری گیرند
اول آنست که رندان ز جهان دامن خویش
در نوردند ولی دامن یاری گیرند
گفتمش جان ز پی بوسه ای گیرند بتان
زیر لب خندزنان گفت که آری گیرند!
خلق زیر فلک آن روز بگیرند قرار
فانیا کز روش افلاک قراری گیرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش افرادی میپردازد که در سحرگاهان از دوستان و محبت یاری میجویند و با نوشیدن شراب، خماری را از خود دور میکنند. او به قدرت و شکوه پیر مغان اشاره میکند و این که چگونه آتش غیرت او بر آسمان تاثیر میگذارد. همچنین، شاعر به حالتی اشاره میکند که برخی افراد برای کشتن دیگران، چندین خون را نثار میکنند. او و رندان به جای پیروی از نصیحتهای معمول، به دنیای رندی و میخواری میپردازند و آزادی و شادی را در میخانه جستجو میکنند. شاعر در نهایت به عدم ثبات و سرعت تغییرات در زندگی بشر اشاره دارد و میگوید که آرامش حقیقی در این دنیای فانی به سختی ممکن است.