شمارهٔ ۱۶ - تتبع مخدومی جامی امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را
جمله در چشمم نروبم گر در خمار را
میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست
بهر می وجه کم و مخموری بسیار را
چرخ پر انجم شود از مکر شیخ اندر سماع
چون بپوشد بخیه کرده فرقه پندار را
ترک دین و زهد چون فرمودیم ای مغبچه
باز کن خشت خم و بگشا گره زنار را
دور ساغر را غنیمت دان که نقاش ازل
کرده مبهم سر این نه گردش پرگار را
در خرابات مغان رندان دریا دل دهند
از پی یک جرعه می این گنبد زر کار را
عمر ضایع شد به لا یعنی پی آخر نفس
یک نفس هم صرفه میکن بهر استغفار را
چون من آلوده جویم چونکه بگشادند باز
بر رخ پاکان عالم پرده اسرار را
فانیا راه فنا نتوان به پندار و خودی
قطع این ره بایدت بفکن ز خود این بار را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تفکرات عمیق شاعر درباره عشق و زندگی میپردازد. شاعر از زخمهایی که بر دلش نشسته و دردهایی که در چشمش است سخن میگوید و به حسرت بر میخورد. او در مورد نیکی و لبخند محبوب و چالشهای موجود در زندگی مینویسد، و در عین حال به بیمعنایی existence و گذر عمر اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ایده ترک خودخواهی و دنیوی و حرکت به سمت حقیقت و فنا اشاره میکند و بر لزوم رهایی از قید و بندهای دنیوی تأکید میورزد.