شمارهٔ ۱۶۳ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هوای می به سر هر که چون حباب رود
عجب نباشد اگر در سر شراب رود
چو بخت خفته سوی ما به صد حیل آمد
ولی چو عمر گرامی به صد شتاب رود
ز بیدلان همه شب بشنود فسانه دل
چو نوبت من بیدل رسد به خواب رود
نظر فکنده به اغیار لب مگز پنهان
روا مدار که بر جان من عذاب رود
چو رند میکده روشن درون بود چه عجب
که در درونش می همچو آفتاب رود
خوش آنکه صبح به دیر مغان ز مخموری
خراب آید و شام از قدح خراب رود
خمار در لبش افکند اضطراب چه عیب
اگر به میکده فانی به اضطراب رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضعیت انسانها و تأثیر مِی (شراب) بر آنها میپردازد. شاعر از حبابی که در سر افراد به وجود میآید و خواستههای درونیشان سخن میگوید. به رغم خواب بخت، عمر با سرعت میگذرد. در این بین، بیدلان در شب فسانهها را میشنوند و شاعر از عذاب روحیاش به خاطر عشق سخن میگوید. همچنین به زیبایی و جذابیت میکده و مینوشی اشاره میکند و بیان میکند که حال خوب و مستی در میکده، با عواطف و اضطرابهایی همراه است که طبیعی و قابل قبول هستند. در نهایت، روح مدهوش و شوریده نیز در این فضای نابودکننده، خوشایند است.