نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ - در طور مخدومی امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غم یک شب که در هجرش دلم زاری کشید

با کسی مانم که او یک سال بیماری کشید

سال‌ها اندوه شام فرقتم داند کسی

کز غم هجران شبی تا روزی بیداری کشید

عشق بهر وصل جستم پیشم آمد هجر وای

کآنچه من آسان گمان بردم به دشواری کشید

دار گو معذور در دیوانگی و مستیم

آنکه در دوران بلای عقل و هشیاری کشید

چید آنکس از گلستان حیات خود گلی

کز کف ساقی گلرخ جام گلناری کشید

من که می مردم بغیر از التفات اندکش

کی بمانم زنده چون اکنون به بسیاری کشید

ساقیا زنگ دلم بردار از یک دور جام

زانکه زهر غم بسی از چرخ زنگاری کشید

جانم ای یاران فدای آنچنان یاری که او

محنت و اندوه یاری از سر یاری کشید

فرد شو فانی که این بار گران سنگ خودی

مرد یا افکند یا خود از سبکباری کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از اندوه و درد جدایی صحبت می‌کند. او از غم شب‌هایی که در دوری یار گذرانده، می‌نالد و به سختی‌هایی که عشق به او تحمیل کرده اشاره می‌کند. سال‌ها غم جدایی را تجربه کرده و می‌گوید که عشق به وصال را جستجو کرده، اما به جای آن با هجر مواجه شده است. او از دیوانگی و مستی خود می‌گوید و به زخم‌های عاطفی‌اش اشاره می‌کند. شاعر به سرنوشت طاقت‌فرسا و دردهای ناشی از عشق و یاری اشاره دارد و از یاری که رنج‌ها را از دوش او برداشت، تقدیر می‌کند. در نهایت، او به ذات فانی زندگی و بار سنگین وجود اشاره دارد و از شرایط سختی که تحمل کرده، صحبت می‌کند.