شمارهٔ ۱۷۱ - در طور شیخ امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید
چون لعل می پرست تو گلبرگ تر ندید
جان از لب تو راند سخن لیک ازان دهن
ظاهر نکرد هیچ تکلم مگر ندید
با حسن و دلبری چو تو فرزند نازنین
مادر به مهد ناز ترا و پدر ندید
بس کن خدای را تو مؤذن فغان خویش
کس شام نامرادی ما را سحر ندید
ور حسن حالتیست کزان نطق عاجز است
کانرا بغیر مردم صاحب نظر ندید
ساقی خمار می کشد جام می بیار
چون کس خلاص بی می ازین درد سر ندید
فانی طریق رندی ما را مدار عیب
زاهد که کس بما به جز این خود هنر ندید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی میپردازد که شعرگو آن را ستایش میکند. او میگوید که هیچکس مانند معشوقش زیبا نیست و در مقایسه با او، دیگران هیچ جذابیتی ندارند. شاعر به عشق و شوقش اشاره میکند و بیان میکند که سخن از عشق او فراتر از کلمات است. همچنین به ناکامیها و دشواریهای زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچ کسی درک عمیقی از حال او ندارد. در نهایت، او از زهد و پرهیزکاری انتقاد میکند و میگوید که این زندگی رندانه را نباید در نظر نادیده گرفت.