نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ - تتبع میر خسرو امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاران که یک‌یک از من بیدل جدا شدند

کس را وقوف نیست که هر یک کجا شدند

بیگانگی چو بوده در آخر طریقشان

اول چرا به هجرکشان آشنا شدند

ای کاش خاک وادیشان بودمی چو گرد

از باد مرگ چون که فراز هوا شدند

صد حیف دان ز کوه و قاران خاک‌وش

کز تندباد حادثه هرسو هبا شدند

آرام رفت از دل من تا ز باغ دهر

آرام ناگرفته به سان صبا شدند

گل چون گیا نمایدم از گلشن جهان

ز اندوه اینکه آن همه گل‌ها گیا شدند

بودند از وفا همه چون عمر بس عزیز

عمر عزیزوار همه بی‌وفا شدند

غایب ز دیده‌اند و به دل جمله در حضور

از دل نرفته‌اند گر از چشم ما شدند

فانی از آن طریق فنا کرد اختیار

کان همرهان شدند به راه فنا شدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس جدایی و بیگانگی از یاران و دوستان می‌پردازد. شاعر از جدایی آن‌ها و عدم آگاهی از سرنوشت هر یک حرف می‌زند و lament می‌کند که چرا در نهایت با بیگانگی مواجه شدند. او آرزو می‌کند که ای کاش به خاک یاران خود بدل می‌شد تا در کنارشان باشد، و از تندباد حوادث که هر یک را به سوی دیگری پرتاب کرده، حسرت می‌خورد. شاعر با احساس اندوه از زیبایی‌های زندگی و عمر عزیز، به بی‌وفایی و غیبت یاران اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که اگرچه از دیده دورند، اما در دل همواره حاضرند. در نهایت، او به فنا و سلامت در این راه اشاره می‌کند و تاکید دارد که دوستانش در مسیری که به فنا ختم می‌شود، از او جدا شده‌اند.