شمارهٔ ۱۷۸ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود
با مه خویشم صبوحی اتفاق افتاده بود
وه چه باشد هر کرا هرگز چنان صبحی دمد
کافتابم در صبوحی هموثاق افتاده بود
گاه چشمم بر رخش از عین حیرت مانده باز
گه سرم بر پایش از روی وفاق افتاده بود
از نشاط این چمن وصلی که ما را داد دست
در حریفان های و هوی طمطراق افتاده بود
نی غلط گفتم خیالست اینکه دیدست این مراد
چون فلک با نامرادان در نفاق افتاده بود
گر دل سوزانم از فرقت همیشه تیره ماند
کی سیاهی هرگز از داغ فراق افتاده بود
همچو داغ تازه فانی را ازان خورشیدروی
کوکب اقبالش اندر احتراق افتاده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف لحظات زیبای صبح و حالتی عاشقانه میپردازد. او از صبحی نورانی و دلانگیز سخن میگوید که در آن احساس میکند که آفتاب به همراه معشوقش در دل او تابیده است. نگاه او به چهره معشوقش او را مبهوت میکند و در عین حال او در برابر این زیبایی احساس ناتوانی میکند. شاعر همچنین از شوق و نشاطی که از وصال معشوق در چمنستان دریافت کرده، میگوید و در مقابل، درد جدایی و فراق را نیز در دلش حس میکند. او تقابل بین شادی و غم را به تصویر میکشد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچگاه نمیتواند از غم جدایی خلاص شود.